خرید بک لینک
معجزه ی حرکت آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «معجزه ی حرکت» را در ادامه بخوانید. دیروز داشتم یه گزارشی می‌دیدم از یه شبکه خارجی درباره مدرسه میناب، قلبم گرفت. هرچی بیشتر نشون می‌داد، تنفرم از اونایی که موقع حمله زدن و رقصیدن بیشتر می‌شد. یاد اون احمقایی افتادم که بحث می‌کردند: آمریکا بیاد اینارو بزنه تا راحت شیم؛ همونایی که هرچی می‌گفتم بمب که بیاد سر همه‌مون آوار می‌شه و ناامنی تر و خشک رو با هم می‌سوزونه، گوششون بدهکار نبود. تو روزگاری که برادر برای برادر دلش نمی‌سوزه، چطور باور کردید آمریکا دل

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:40

دومیش در این مطلب، جزئیات مربوط به «دومیش» ارائه شده است. کتاب بروکلین اثرکولم توبین رو امروز شروع و تموم کردم.نثرساده و سرعتِ داستانِ آروم ، مثل هوای ایرلند روداشت.سادگی بیش از حد، ناپختگی درفضاسازی و انتقالِ حس رو به همراه داره،عجله در اتمام رمان و این قلم اکونومی در زمینه سازی اتفاقات، حس ناخوشایندی داره، مثل حس خوردن کره امریکایی با نون تستی که تازه از فریزر خارجش کردی.به نظرم قابل تامل ترین جمله کتاب همینه:ایلیش فکرمیکرد چقدر عجیب است که آدمها میتوانند دریک شب درهمان اتاقی که مرگ نشسته، در

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:40

استرس تلفن نیمه شب در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «استرس تلفن نیمه شب» را می‌خوانید. منتظر ر هستم تالوازم جدیدو بیاره، بابا زنگ زد، شمارش که اینموقع شب افتادرو گوشیم بازمثل دفعات قبلی ترسیدم، مثل همیشه نگران شدم خبر بدی درباره پدربزرگ بده، یه ثانیه بعد یادم اومد که پدربزرگ چندماهه ماواین دنیارو ترک کرده، خاطرجمع میشم، غصه میخورم و بانگرانی جواب میدم، بابا میگه پیامک اومده فردابایدبره اگاهی وازم میخادکه برسونمش وهمراهش باشم. چشم میگم و بااینکه سوال دارم، نگران گوشیوقطع میکنم.

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:40

گذشته و تمام ـــــــــــــــــــــــــــــــــجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.دوست دارم برگردم به گذشته و همونجا بمونم، اونموقع ها که پاک و منزه بود همه چی، چی بود این دنیای کوفتی این روزگاربدردنخور...دوست دارم برگردم به همون روزهای سرد پاییز که آهنگ وبلاگم باتصویرطبیعت ازتلویزیون پخش میشد...دوست دارم برگردم به روزهایی که برف زیاد بود با چکمه های پلاستیکی سبز که پاداخلش مثل آجرمیشد و انگشتها به مرزسیاه شدن ازسرمامیرسید میدویدیم وبا خیال خودمون به جای دستکش ندا

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

پـَچ مـــــاتــا و تشت آب یخجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.پست یکی از دوستان رو دیدم توی وبلاگش در مورد درگیر آدم‌ها شدن بود. پست خوبی بودوبه نظرم کاملاً در مورد من صدق می‌کرد. با این موضوع یاد خودم افتادم که چقدر درگیر آدمای اطرافم شدم، چقدر براشون از خودم، از همه جهات زندگیم مایه گذاشتم. یاد ماتا افتادم. اینکه چطور با حرفاش، با برنامه‌هایی که ریخته بود منو بازی داد. فکر که نه، یقین داشتم احساسش واقعیه و تعصبش رو کشیدم. هر چقدر بهم گفتن این به درد نمی‌خوره،

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

مـــغـــز خائـــن مـــــادر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.گاهی باخودم فکر می‌کنم مغزمون یه محافظِ شخصیه؛ یه بادیگاردِ مهربون که دستمونو گرفته و از خیابون‌های خطرناکِ زندگی ردّمون می‌کنه. قشنگه، نه؟آره، قشنگه؛ تا وقتی که بفهمی این بادیگارد، یه دروغگویِ حرفه‌ایه.من خودم سال‌ها با همین دروغ زندگی کردم. هر بار خواستم یه کارِ درست‌وحسابی رو شروع کنم، یه تغییری هرچندکوچیک بدم، مغزم سریع می‌اومد و دلیل می‌تراشید. دلیل‌هایی که ادای عقل سلیم رو درمی‌آوردن؛ محکم، عا

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

بازه تباهی

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

میخوام پست جدیدو بنویسم اماموضوعات هنوز گُنگ و ناپخته ان، هنوز به مرحله سرریز و غلیان نرسیدم، اما اجالتا اینوازمن داشته باشید:

اگه توانایی داشتم که کارخیری درحق جهانیان بکنم اولین کاری که میکردم کلا بازه سنی ۱۳ تا ۱۹سالگی پسرارو از زندگی حذف میکردم، واقعا تواین سن تباه بودیم، هرکیم میگه نه گرمه، حالیش نیس. تامام

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

عطرآفتاب خوردهدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.دیشب خیلی اتفاقی یکی از قسمت‌های ابتدایی برنامهٔ لاین بازی رو دیدم. وسط تماشاگرهای خوش‌خنده،! این قسمت یکی نشسته بود که خیلی شبیه خاتونه. حاجی، اون؟ تو این جلف‌بازیا؟ شایدم طرز فکرش عوض شده باشه. گذاشتم رو کیفیت بالاو زوم کردم، خیلی شبیه بود. بغل‌دستیش رو ولی زیاد شبیه مهدی ندیدم. نمی‌دونم. اصلاً این چه زندگی کوفتی‌ایه که داری راه خودتو می‌ری، خوشحال و خرم، اصلاً تو فکرش نیستی. یه‌دفعه یه چیزی اینجوری می‌خوره تو صورت

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

زمستان استدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.حرفام زیاده ووقتم برای فکرکردن و نوشتن و ویرایش خیلی کمه. پس بجای هجوهای مغز خرابم شعربخونید و لذت ببرید. فعلا برداشتم ازشعر اجتماعیه نه سیاسی. سلامت را نمي خواهند پاسخ گفتسرها در گريبان است رعایت اصول درست و استفاده از تجربه‌های کاربردی می‌تواند نتیجه نهایی را بهتر کند.كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران رانگه جز پيش پا را ديد ، نتواندكه ره تاريك و لغزان است وگر دست محبت سوي كس يازيبسیاری از افراد با شناخت نکات

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

فروغ، آووکادو و بوی بارونجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.دیشب که میخواستم پست بذارم و نمیتونستم همه حرفامو یکجاکنم و نظم بدم وچندشاخه و بی معنی نشه، یادشعر اخوان ثالث افتادم، اون قسمت که میگهنفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريكچو ديوار ايستد در پيش چشمانتنفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشمز چشم دوستان دور يا نزديك ؟رعایت اصول درست و استفاده از تجربه‌های کاربردی می‌تواند نتیجه نهایی را بهتر کند.یاداون شب زمستونی افتادم که تو اتاق استراحت توکارگاه با

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

کوری در تاریکیدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.یه حال بدی دارم که هرچی دنبال علت و ریشش گشتم پیداش نکردم، چندروزه مشغلم زیاده و نمیرسم درست درمون آپدیت کنم، بازدیدم کم شده، دوستانی که بهشون سرمیزنم حتی سرنمیزنن اصلا این چه دوستی ایه که دوروز اگر نباشی کلامحومیشی و کسی سراغتم نمیگیره، درحالیکه تو دوستی واقعی اگه دوروز خبری ازت نباشه رفقا نگران و احوال پرست میشن؟(شاید اصلا دوستی ای درکارنیست!) اوضاع کارم این چندروزه خوب بوده وپیش رفته، حتی چکهای یکماه پیش هم امروز

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

پرخاش روزانه، مچالگی شبانهدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.بعضی وبلاگها رو میخونم، به خاطر کارم با آدمای مختلف سروکله میزنم، به رفتار و گفتار خودمم دقت میکنم... حقیقتاً نگرانم.نگران این حجم از غم، افسردگی، پرخاش، خودرأیی، لجاجت و سطحی نگری که رو در روی دیوار شهر مثل یه رنگ سیاه مثل یه بیماری واگیردار، بین هم پخش میکنیم.اگه بخوام چیزی که ازین کلمات تو ذهنمه رومثال بزنم، میگم: خودرأیی فقط این نیست که یکی فقط حرف خودشو بزنه. خودرأی اون راننده ایه که وسط اتوبان جلوت

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

اولیش در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.ی مدتیه تصمیم گرفتم کتاب بخونم و ازکتابای کوچیکتر شروع کنم.کتاب وریتی از کالین هوور رو امروز شروع و تمومش کردم. جنایی رازالود عاشقانه و اخرش مثل سریالای نود قسمتی ما بی منطق و سَرسَری نوشته شده بود.ذهنو درگیر میکنه بافضاسازی خوبش کاملااحساستو قلقلک میده و لی تهش ترررمیزنه( ب نظرمن البته.) برای یه بارخوندن خوبه. رعایت اصول درست و استفاده از تجربه‌های کاربردی می‌تواند نتیجه نهایی را بهتر کند. B L

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

غیبت از طبل توخالیامشب قراره برم تولد داداش یگانه ولی اصلا دلم نمیخاد برم. اخلاقم جوریه که اگه ازیکی خوشم بیاد تو حرف و نگاه و رفتارم کاملا مشخصه اگه ناراحت یادلخورباشم اصلا نمیتونم قایمش کنم. اصلابااین بشرحال نمیکنم و همه هم می دونن. ازهمون موقع که شناختمش گفتم این آدم با این وضعیت درآینده هیچی نمیشه(اونموقع اول ابتدایی بود).الان هم تبدیل شده ب یک مفتخور پرمدعا، موی قشنگ تیپ عالی، بدن ورزشکاری، تتو،سیکس پک،عکسهای باکیفیت... . اما درعمل هیچکاره، طلبکارازهمه، بی خا..... . منطق وطرز فکر صفرمطلق

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:29

دردمغز، فعلانوشتاعصابم خیلی خورده واین عصبانیت زده ب دندونمازصبح پاشدم به همه دارم میپرم.صبحانه نخوردم حتی کیکی که یگانه گرفت مدلشتو مخم بود این چیه آخه اینهمه گزینه های بهترهس. الانم توگرمای ظهر منتظرم که از مطب بیادبیرون. یکی ازدوستام اخلاق خیلی بدی داره اگرزنگ بزنی بهش ممکنه جواب نده و بعداهم زنگ نمیزنه ببینه چیکارداشتی.سه چهار بار طی چندروز باهاش تماس گرفتم جواب نداد، حالا یکاره پیام داده که پول(طلبشو) میخواد. الانم کله خرابم میگه توهم جوابشونده. الکتریکی که ازش لوازم برق میگیرم زنگ زده میگه

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:29

گذشته و تمام ـــــــــــــــــــــــــــــــــدوست دارم برگردم به گذشته و همونجا بمونم، اونموقع ها که پاک و منزه بود همه چی، چی بود این دنیای کوفتی این روزگاربدردنخور...دوست دارم برگردم به همون روزهای سرد پاییز که آهنگ وبلاگم باتصویرطبیعت ازتلویزیون پخش میشد...دوست دارم برگردم به روزهایی که برف زیاد بود با چکمه های پلاستیکی سبز که پاداخلش مثل آجرمیشد و انگشتها به مرزسیاه شدن ازسرمامیرسید میدویدیم وبا خیال خودمون به جای دستکش نداشته مون جوراب زنانه دست میکردیم و برف بازی میکردیم.دوست دارم برگردم

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:29

پـَچ مـــــاتــا و تشت آب یخپست یکی از دوستان رو دیدم توی وبلاگش در مورد درگیر آدم‌ها شدن بود. پست خوبی بودوبه نظرم کاملاً در مورد من صدق می‌کرد. با این موضوع یاد خودم افتادم که چقدر درگیر آدمای اطرافم شدم، چقدر براشون از خودم، از همه جهات زندگیم مایه گذاشتم. یاد ماتا افتادم. اینکه چطور با حرفاش، با برنامه‌هایی که ریخته بود منو بازی داد. فکر که نه، یقین داشتم احساسش واقعیه و تعصبش رو کشیدم. هر چقدر بهم گفتن این به درد نمی‌خوره، مشکل داره، هر چقدر از بدیاش گفتن، تو گوش من نرفت که نرفت. من تجربه‌ا

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:29

عطرآفتاب خوردهدیشب خیلی اتفاقی یکی از قسمت‌های ابتدایی برنامهٔ لاین بازی رو دیدم. وسط تماشاگرهای خوش‌خنده،! این قسمت یکی نشسته بود که خیلی شبیه خاتونه. حاجی، اون؟ تو این جلف‌بازیا؟ شایدم طرز فکرش عوض شده باشه. گذاشتم رو کیفیت بالاو زوم کردم، خیلی شبیه بود. بغل‌دستیش رو ولی زیاد شبیه مهدی ندیدم. نمی‌دونم. اصلاً این چه زندگی کوفتی‌ایه که داری راه خودتو می‌ری، خوشحال و خرم، اصلاً تو فکرش نیستی. یه‌دفعه یه چیزی اینجوری می‌خوره تو صورتت، انگار با دیوار سیمانی تصادف کردی. تازه تراپیست و دوست و رفیق می

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:29

زمستان استحرفام زیاده ووقتم برای فکرکردن و نوشتن و ویرایش خیلی کمه. پس بجای هجوهای مغز خرابم شعربخونید و لذت ببرید. فعلا برداشتم ازشعر اجتماعیه نه سیاسی. سلامت را نمي خواهند پاسخ گفتسرها در گريبان است كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران رانگه جز پيش پا را ديد ، نتواندكه ره تاريك و لغزان است وگر دست محبت سوي كس يازيبه اكراه آورد دست از بغل بيرونكه سرما سخت سوزان است نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريكچو ديوار ايستد در پيش چشمانتنفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشمز چشم دوستان

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:29

فروغ، آووکادو و بوی باروندیشب که میخواستم پست بذارم و نمیتونستم همه حرفامو یکجاکنم و نظم بدم وچندشاخه و بی معنی نشه، یادشعر اخوان ثالث افتادم، اون قسمت که میگهنفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريكچو ديوار ايستد در پيش چشمانتنفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشمز چشم دوستان دور يا نزديك ؟یاداون شب زمستونی افتادم که تو اتاق استراحت توکارگاه با صاحبکارم اقای ت شام میخوردیم و گپ میزدیم، اونشب ایشون برای اولین بار این قسمت از شعرو برای من خوند.آقای ت مرد جاافتاده، هنرمند و دنیادیده ای بود که

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:29

کوری در تاریکییه حال بدی دارم که هرچی دنبال علت و ریشش گشتم پیداش نکردم، چندروزه مشغلم زیاده و نمیرسم درست درمون آپدیت کنم، بازدیدم کم شده، دوستانی که بهشون سرمیزنم حتی سرنمیزنن اصلا این چه دوستی ایه که دوروز اگر نباشی کلامحومیشی و کسی سراغتم نمیگیره، درحالیکه تو دوستی واقعی اگه دوروز خبری ازت نباشه رفقا نگران و احوال پرست میشن؟(شاید اصلا دوستی ای درکارنیست!) اوضاع کارم این چندروزه خوب بوده وپیش رفته، حتی چکهای یکماه پیش هم امروز بالاخره ثبت شد ولی فکرمو اروم نکرد. باداداشم حرف زدم کلی هم پیام د

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:29

صفحه بندی